اوستاد شهریارلا علاقه دار (1)
مرحوم اوستاد شهريارين دونيادان كؤچمه سي نين ايل دؤنومونو "روز شعر و ادب فارسي" آدلانديرماق – دوزگون يا يانليش- نئچه ايلدن سونرا دا بير عده لره يامان آغير گلير، اؤتن ايللرين بيرينده "همشهري" قزئتي، "اوستاد دانشگاه" دئييلن بير آغانين بو قونودا يازديغي اعتراض مقاله سيني چاپ ائتديكده من ده او قزئته بير جوابيه گؤندرميشديم كي طبيعي اولاراق چاپ اولمادي! ايندي اوستاد شهريارين اولو روحونا رحمت ديله يرك او جوابيه ني حؤرمتلي دوستلار و دوشمانلارين دقّتينه چاتديريرام، يالنيز سؤزو گئدن مقاله نين يازاري نين آديني گتيرمه يي لازيم بيلميرم و او آدين يئرينه ايندي چوخلو آدلار قويماق اولار!
در پي چاپ مطلبي تحت عنوان " كاش روز سعدي، روز ملي شعر بود" در صفحه ي ادب و هنر(ص26) شماره 4527 روزنامه وزين همشهري مربوط به روز دوشنبه 26 فروردين 1387، كه توسط آقاي ....... عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي نگاشته شده بود نكات مثبت و منفي جالبي نهفته است كه مرور نقدگونه شان لازم به نظر ميرسد:
همانطور كه در آنجا ذكر شده است براي هر يك از بزرگان قديم ادب، همچون حافظ و سعدي و مولوي و عطار و ساير مفاخر ادبي ايران زمين روز خاصي بعنوان روز بزرگداشت نامبردگان در نظر گرفته و نامگذاري شده است بنابراين تكرار روز ملي شعر و ادب فارسي بنام هر كدام از شايستگان قديم اين عنوان، منطقي نبوده و جايي نداشته است و اين امر ذره اي از مقام و منزلت هيچكدام از مفاخر مذكور نمي كاهد كه هيچ، بلكه دليلي آشكار بر جاودانگي نام و راه و مسلك و مرام صاحبان و خالقان ادب مي باشد.
و اما در مورد ادبا و شعراي معاصر نوسرا و نوگرا، نويسنده ي مطلب اذعان داشته اند كه شعر نو هنوز نتوانسته است به رفعت قله ي شعر سنتي دست بيابد و كاملاً برحق است و جاي هيچ بحثي در اينمورد نمي ماند و انتخاب شاعري معاصر كه به نقل نويسنده از چهارمقاله، هم مفلق و مبدع باشد و هم وارث سبك سنتي باشد، بديهي مي نمايد وليكن باور آقاي ...... بر اولي بودن پروين اعتصامي و ملك الشعراي بهار بر شهريار نمي تواند صادق باشد زيرا پروين اعتصامي چيره دست ترين شاعر معاصر در بخش موضوعات اجتماعي و حكمت آميز و قطعه و قصيده مي باشد در حالي كه شاعر شايسته ي چنين انتخاب و قابل قياس با بزرگاني همچون حافظ و سعدي بايستي حرفي و سخني در غزل داشته باشد كه خوشبختانه شهريار در اين زمينه در اوج اعلا قرار داشته و بر ساير انواع شعر سنتي وحتي شعر نيمايي نيز تسلط كامل و ستودني داشته و اكمليت ايشان نياز به اثبات ندارد و مطالعه ي ديوانش تمام شبهات را زايل مي كند؛ در مورد ملك الشعراي بهار نيز همين بس كه جناب بهار خودش از ستايشگران شهريار جوان بوده و اگر اين انتخاب بعهده ايشان گذاشته مي شد قطعاً جز شهريار را نمي گزيدند و مستندات اين ادعا را در نوشته هاي استاد بهار، به راحتي مي توان يافت.
نكته ي حائز اهميت ديگري كه در نوشته ي آقاي .... نهفته، اين است كه ايشان در سطر ششم مي نويسند: "اگر قرار باشد يك روز بنام شعر و ادب نامگذاري شود در اين ميان شاعران پارسي مقدم هستند" ، از اين جمله بر مي آيد كه نويسنده اعتقاد دارند آقاي شهريار شاعر پارسي نبوده است، سؤال اينجاست كه شاعر پارسي كيست و چه خصوصياتي دارد كه شهريار ندارد؟ آيا داشتن ديوان فارسي، پارسي بودن شاعر را مي رساند يا محل زنگي شاعر و يا زبان تكلم و هويت قومي شاعر؟!
اگر صرفاً داشتن ديوان فارسي، شاعر را پارسي مي كند پس چرا شهريار شاعر پارسي نباشد؟ اگر زبان تكلم و هويت قومي و محل زندگي شاعري كه پارسي سروده اما در فارسستان نبوده، دليل عدم پارسي بودنش هست پس چرا طبق باور آقاي تويسنده به پروين اعتصامي و مولوي و نظامي و ... شاعر پارسي اطلاق شده است؟!
به نظر حقير تنها چيزي كه باعث اين تناقض گويي از طرف آقاي ..... شده است، موجود و در دسترس بودن ديوان تركي استاد شهريار مي باشد- كه اشتهار جهانشمول ايشان را باعث شده است- وبنده بدون اطاله ي كلام قضاوت را بعهده ي خوانندگان گرامي مي گذارم كه چه منافاتي دارد كه مفخره ادب فارسي، مايه ي افتخار و محبوب ملت و يا قوم ديگري نيز باشد؟ والا بنده نيز شخصاً معتقدم براي اين عنوان، شايسته بود يكي ديگر از عزيزان فارسي زبان عرصه ي ادبيات انتخاب مي شد و سالروز شهريار، به حرمت خيلي از اديبان و شاعران دو يا چند زبانه ي ايران زمين « روز شعر و ادب ايران» نامگذاري مي شد.
پايان سخن اينكه همانطور كه نويسنده محترم مطالب مذكور نيك گفته اند هر انتخاب ديگري هم انجام مي شد مخالفان و موافقاني پيدا مي كرد بنابراين جايز نيست تكرار مكررات نموده و احساسات مثبت و منفي جامعه ي ادبي كشور عزيزمان را برانگيخته مجبور به جبهه گيري در مقابل يكديگر بنماييم و مسئله را در ميان عموم به ابهام بكشانيم، هر يك از فرزانگان و مفاخر ادبي، چه گذشته و چه معاصر، جايگاه مخصوص خود را پيدا كرده و مقامشان محفوظ است، در تقويم نيز جاي خالي براي همه با عناوين مختلف وجود دارد و اينگونه دامن زدن به يك كار تمام شده، جز تبعات منفي، سودي براي جامعه مدني و ادبي ايران ندارد.
اكبر حميدي علیار
علیارین مایی داغی یاز فصلینده